نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

39

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

چنان دانى كه اين كار ينال بفرمان تو نبوده است او را پيش من فرست ، تا سزاى وى بدهم ، و فتنه بيارامد ، و كار بخونريزى و پيگار نينجامد ، و گرنه هم اكنون جنگى را كه در ان تيغ سرافشان و نيزهء جانستان پاى در ميان ارد ، و گرمى بازار طعن و ضرب متاع گرانبهاى روان را ارزان شمارد ، آماده بايد بود " شاهنشاه با دلى از ترس بدونيم ، و انديشهء دستخوش دهشت و بيم ، از فرستادن ينال بدرگاه چنگيز سرباز زد ، و خود اين كار وى را مقدور نبود ، زيرا بيشتر سپاه و بزرگان امرا از نزديكان ينال ، و آنان آرايش مملكت ، و طراز سلطنت ، و فرمانروايان دولت وى بودند . و شاهنشاه چنين ميپنداشت ، كه اگر در پاسخ چنگيز زبان لطف گشايد ، طمع چنگيز در ملك وى زيادت ايد ، ازينروى با همه خوف و هراس از اجابت مسؤول چنگيز امتناع كرد و خوددارى نمود ، و بقتل فرستادگان وى فرمود ، و بدين كار شوم جانهاى مسلمانان در معرض تلف امد ، و بهر برزن و كوئى ، از خون بيگناهان سيلى و جوئى روان گشت ، و چنگيز خون‌اشام به قصد كيفر و انتقام شمشير قتل عام براهيخت ، و بجاى هرتن از ان كشتگان ، شيرازهء حيات مردم كشورى بگسيخت . تدبير خطاى شاهنشاه در برابر حملهء چنگيز شاهنشاه در چارهء اين كار دشوار ، و دفع اين بلاى ناگوار نخست چنان انديشيد ، كه گرداگرد شهر بزرگ سمرقند ، كه دور آن چنان كه گفته‌اند ، دوازده فرسنگست ، ديوارى برپا كند ، و آنجا را بمردان كارزار براكند ، تا بين وى و تركان حايلى دافع ، و آنان را از هجوم بساير اقاليم مملكت مانع باشد ، عاملان و باج‌ستانان ، از جانب وى در همه شهرها پراكنده گشتند ، و بفرمودهء وى براى عمارت ديوار سمرقند خراج سال ششصد و پانزده را ، بتمامى در كمترين مدّت بسلف بستدند ، لكن هجوم تاتار شاهنشاه را ، از انجام اين مقصود بازداشت ، و چيزى از ان اموال به مصرف منظور نرسيد . از ان پس ديگر بار باخ‌ستانان را بجميع بلاد ملك فرستاده ، فرمود كه هم درين سال بسومين بار خراج گيرند ، و بدان مردان تيرانداز ، با عدّت تمام ، استخدام كنند ، و عدهء لشگريان هرناحيت كم يا بسيار باندازهء مال حاصل از ان ناحيت ، و هريك از انان را شترى براى سوارى ، و حمل سلاح و توشه باشد ، اين لشگر هرچه زودتر آماده گشتند ، و از هرمرزوبوم ، چون سيلى كه بنشيب ايد ، و تيرى كه از كمان گشايد ، روى بدرگاه شاهنشاه نهادند ، و هنوز در راه بودند ، كه خبر گريز وى از كنار جيحون ، بىجنگ و پيگار شنودند ، و اگر شاهنشاه چندان درنگ ميكرد ، كه آن جمع بوى پيوندند ، لشگرى بسيار ، افزون از قياس ، و بيرون از شمار ، به روى فراهم ميگشت لكن ( ن )